پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد چهارم

در سایه سرو

حال تو روشن است دلا از ملال تو

فریاد از دلی که نسوزد به حال تو

ای نوش‌لب که بوسه به ما کرده‌ای حرام

گر خون ما چو باده بنوشی حلال تو

یاران چو گل به سایه سرو آرمیده‌اند

ما و هوای قامت با اعتدال تو

در چشم کس وجود ضعیفم پدید نیست

باز آ که چون خیال شدم از خیال تو

در کار خود زمانه ز ما ناتوان‌تر است

با ناتوان‌تر از تو چه باشد جدال تو؟

خار زبان‌دراز به گل طعنه می‌زند

در چشم سفله عیب تو باشد کمال تو

ناساز گشت نغمه جان‌پرورت رهی

باید که دست عشق دهد گوشمال تو

ادامه‌ی غزلها - جلد چهارم

  1. محنت‌سرای خاکمن کیستم ز مردم دنیا رمیده‌ای
  2. پیر هراتبخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
  3. آتش جاویدستاره شعله‌ای از جان دردمند من است
  4. زبان اشکچون صبح نودمیده صفا گستر است اشک
  5. گلبانگ رودنوای آسمانی آید از گلبانگ رود امشب
  6. شکوه ناتمامنسیم عشق ز کوی هوس نمی‌آید
همه‌ی غزلها - جلد چهارم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.