پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد چهارم

پشیمانی

دل زودباورم را به کرشمه‌ای ربودی

چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی

به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما

من و دل همان که بودیم و تو آن نه‌ای که بودی

من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم

تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی

ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم

نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی

چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری

خجل از تو چشمه‌ ای چشم رهی که زنده‌رودی

ادامه‌ی غزلها - جلد چهارم

  1. مکتب عشقهرشب فزاید تاب و تب من
  2. در سایه سروحال تو روشن است دلا از ملال تو
  3. حلقهٔ موجگه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم
  4. محنت‌سرای خاکمن کیستم ز مردم دنیا رمیده‌ای
  5. پیر هراتبخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
  6. آتش جاویدستاره شعله‌ای از جان دردمند من است
  7. زبان اشکچون صبح نودمیده صفا گستر است اشک
  8. گلبانگ رودنوای آسمانی آید از گلبانگ رود امشب
همه‌ی غزلها - جلد چهارم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.