پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد چهارم

سیه مست

وای از این افسردگان فریاد اهل درد کو؟

ناله مستانه دل‌های غم‌پرورد کو؟

ماه مهرآیین که می‌زد باده با رندان کجاست

باد مشکین‌دم که بوی عشق می‌آورد کو؟

در بیابان جنون سرگشته‌ام چون گردباد

همرهی باید مرا مجنون صحراگرد کو؟

بعد مرگم میْ‌کشان گویند در میخانه‌ها

آن سیه‌مستی که خم‌ها را تهی می‌کرد کو؟

پیش امواج حوادث پایداری سهل نیست

مرد باید تا نیندیشد ز طوفان مرد کو؟

دردمندان را دلی چون شمع می‌باید رهی

گر نه‌ای بی‌درد اشک گرم و آه سرد کو؟

ادامه‌ی غزلها - جلد چهارم

  1. آزادهبر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست
  2. مکتب عشقهرشب فزاید تاب و تب من
  3. در سایه سروحال تو روشن است دلا از ملال تو
  4. حلقهٔ موجگه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم
  5. محنت‌سرای خاکمن کیستم ز مردم دنیا رمیده‌ای
  6. پیر هراتبخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
  7. آتش جاویدستاره شعله‌ای از جان دردمند من است
  8. زبان اشکچون صبح نودمیده صفا گستر است اشک
همه‌ی غزلها - جلد چهارم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.