پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد چهارم

حصار عافیت

نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟

بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد؟

به من که سوختم از داغ مهربانی خویش

فراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد؟

سرای خانه‌به‌دوشی حصار عافیت است

صبا به طایر بی‌آشیان چه خواهد کرد؟

ز فیض ابر چه حاصل گیاه سوخته را؟

شراب با من افسرده‌جان چه خواهد کرد؟

مکن تلاش که نتوان گرفت دامن عمر

غبار بادیه با کاروان چه خواهد کرد؟

به باغ خلد نیاسود جان علوی ما

به حیرتم که در این خاکدان چه خواهد کرد؟

صفای باده روشن ز جوش سینه اوست

تو چاره ساز خودی آسمان چه خواهد کرد؟

به من که از دو جهان فارغم به دولت عشق

رهی ملامت اهل جهان چه خواهد کرد؟

ادامه‌ی غزلها - جلد چهارم

  1. آیینهٔ روشنز کینه دور بود سینه‌ای که من دارم
  2. دریادلدور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم
  3. سیه مستوای از این افسردگان فریاد اهل درد کو؟
  4. پشیمانیدل زودباورم را به کرشمه‌ای ربودی
  5. آزادهبر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست
  6. مکتب عشقهرشب فزاید تاب و تب من
  7. در سایه سروحال تو روشن است دلا از ملال تو
  8. حلقهٔ موجگه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم
همه‌ی غزلها - جلد چهارم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.