پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد چهارم

ناله جویبار

گرچه روزی تیره‌تر از شام غم باشد مرا

در دل روشن صفای صبحدم باشد مرا

زرپرستی خواب راحت را ز نرگس دور کرد

صرف عشرت می‌کنم گر یک درم باشد مرا

خواهش دل هرچه کمتر شادی جان بیشتر

تا دلی بی‌آرزو باشد چه غم باشد مرا

در کنار من ز گرمی بر کناری ای دریغ

وصل و هجران غم و شادی به هم باشد مرا

در خروش آیم چو بینم کج‌نهادی‌های خلق

جویبارم ناله از هر پیچ و خم باشد مرا

گرچه در کارم چو انجم عقده‌ها باشد رهی

چهره بگشاده‌ای چون صبحدم باشد مرا

ادامه‌ی غزلها - جلد چهارم

  1. سرگشتهبی‌روی تو راحت ز دل زار گریزد
  2. یار دیرینبه سوی ما گذار مردم دنیا نمی‌افتد
  3. حصار عافیتنسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟
  4. ساغر خورشیدزلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنند
  5. آیینهٔ روشنز کینه دور بود سینه‌ای که من دارم
  6. دریادلدور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم
  7. سیه مستوای از این افسردگان فریاد اهل درد کو؟
  8. پشیمانیدل زودباورم را به کرشمه‌ای ربودی
همه‌ی غزلها - جلد چهارم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.