پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد چهارم

حاصل عمر

بس که جفا ز خار و گل دید دلِ رمیده‌ام

همچو نسیم از این چمن پایْ برون کشیده‌ام

شمع طرب ز بخت ما آتش خانه‌سوز شد

گشت بلای جان من عشقِ به جان خریده‌ام

حاصل دُوْر زندگی صحبت آشنا بُوَد

تا تو ز من بریده‌ای من ز جهان بریده‌ام

تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل

رفتی و رفتْ راحت از خاطرِ آرمیده‌ام

تا تو مراد من دهی کُشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام

چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون

ای گل تازه یاد کن از دلِ داغ‌دیده‌ام

یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو

سوخت در انتظار تو جانِ به لب‌رسیده‌ام

ادامه‌ی غزلها - جلد چهارم

  1. بوسه جامتو سوز آه من ای مرغ شب چه می‌دانی؟
  2. ناله جویبارگرچه روزی تیره‌تر از شام غم باشد مرا
  3. کیان اندوهنی افسرده‌ای هنگام گل روید ز خاک من
  4. سرگشتهبی‌روی تو راحت ز دل زار گریزد
  5. یار دیرینبه سوی ما گذار مردم دنیا نمی‌افتد
  6. حصار عافیتنسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟
  7. ساغر خورشیدزلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنند
  8. آیینهٔ روشنز کینه دور بود سینه‌ای که من دارم
همه‌ی غزلها - جلد چهارم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.