پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد چهارم

خشکسال ادب

دگر ز جان من ای سیم‌بر چه می‌خواهی؟

ربوده‌ای دل زارم، دگر چه می‌خواهی؟

مریز دانه، که ما خود اسیر دام توایم

ز صید طایر بی بال و پر چه می‌خواهی؟

اثر ز ناله خونین‌دلان، گریزان است

ز ناله‌، ای دل خونین، اثر چه می‌خواهی؟

به گریه بر سر راهش فتاده بودم دوش

به خنده گفت: از این رهگذر چه می‌خواهی؟

نهاده‌ام سر تسلیم، زیر شمشیرت

بیار بر سرم ای عشق، هرچه می‌خواهی!

کنون که بی‌هنرانند کعبه دل خلق

چو کعبه، حرمت اهل هنر چه می‌خواهی؟

به غیر آن که بیفتد ز چشم‌ها چون اشک

به جلوه‌گاه خزف، از گهر چه می‌خواهی؟

رهی! چه می‌طلبی نظم آبدار از من؟

به خشک‌سال ادب، شعر تر چه می‌خواهی؟

ادامه‌ی غزلها - جلد چهارم

  1. جلوه نخستینرخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است
  2. بوسه جامتو سوز آه من ای مرغ شب چه می‌دانی؟
  3. ناله جویبارگرچه روزی تیره‌تر از شام غم باشد مرا
  4. کیان اندوهنی افسرده‌ای هنگام گل روید ز خاک من
  5. سرگشتهبی‌روی تو راحت ز دل زار گریزد
  6. یار دیرینبه سوی ما گذار مردم دنیا نمی‌افتد
  7. حصار عافیتنسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟
  8. ساغر خورشیدزلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنند
همه‌ی غزلها - جلد چهارم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.