پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد چهارم

برق نگاه

به روی سیل گشادیم راه خانهٔ خویش

به دست برق سپردیم آشیانهٔ خویش

مرا چه حد که زنم بوسه آستین ترا

همین قدر تو مرانم ز آستانهٔ خویش

به جز تو کز نگهی سوختی دل ما را

به دست خویش که آتش زند به خانهٔ خویش

مخوان حدیث رهایی که الفتی است مرا

به ناله سحر و گریه شبانهٔ خویش

ز رشک تا که هلاکم کند به دامن غیر

چو گل نهد سر و مستی کند بهانهٔ خویش

رهی به ناله دهی چند دردسر ما را؟

بمیر از غم و کوتاه کن فسانهٔ خویش

ادامه‌ی غزلها - جلد چهارم

  1. حاصل عمربس که جفا ز خار و گل دید دلِ رمیده‌ام
  2. جلوه نخستینرخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است
  3. بوسه جامتو سوز آه من ای مرغ شب چه می‌دانی؟
  4. ناله جویبارگرچه روزی تیره‌تر از شام غم باشد مرا
  5. کیان اندوهنی افسرده‌ای هنگام گل روید ز خاک من
  6. سرگشتهبی‌روی تو راحت ز دل زار گریزد
  7. یار دیرینبه سوی ما گذار مردم دنیا نمی‌افتد
  8. حصار عافیتنسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟
همه‌ی غزلها - جلد چهارم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.