پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶

بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمده‌ست

خلق شهری از دل و جانش خریدار آمده‌ست

باغ رویش را ز چاه غبغبست امسال آب

زان سبب سیب زنخدانش به از پار آمده‌ست

نقد هر خوبی که در گنج ملاحت جمع بود

یک به یک در حلقهٔ آن زلف چون مار آمده‌ست

بارها جان عزیز خویش را در پای او

پیشکش کردیم و اندر پیش او خوار آمده‌ست

بوسه‌ای زان لعل بربودیم و آسان گشت کار

گر چه بر طبع حسودان نیک دشوار آمده‌ست

گر به کار ما نظر کرد او چه باشد؟ سالها

خون دل خوردیم تا امروز در کار آمده‌ست

بندهٔ آن زلف سر بر دوش کرد از دوش باز

اوحدی را کز کلاه خسروی عار آمده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست
  2. غزل شمارهٔ ۹۹دل به صحرا می‌رود، در خانه نتوانم نشست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰صورت او را ز معنی آشنایی با دل‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱هم ز وصف لبت زبان خجلست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲انجمن شهر ملای گلست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳از جام عشق بین همه باغ و بهار مست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵روی تو، که قبلهٔ جهانست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.