پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۹

آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی

بر دوست کن کنار وز دشمن کنار جوی

می‌چار فصل عیش فزاید، به می‌گرای

گل پنج روز بیش نپاید، به باغ پوی

بستان پر از بدایع صنعست، لیک هیچ

رنگیش نیست بیرخ یار بدیع جوی

چون سنگ و روست آنکه نشد گرم دل به عشق

در عهد آن نگار مکن یاد سنگ و روی

خواهی که بی‌تکلف چشمش نظر کنی

از نقش صورت دگران لوح دل بشوی

ای باد، بوی زلف چو چوگان او بیار

تا سر به مژده در کف پایت نهم چو گوی

هر دم به شیوهٔ دگرم صید میکنند

گاهی به قند آن لب و گاهی به بند موی

با قد آن صنم ز چمن، سرو گو: مبال

با روی آن پری، ز زمین لاله گو: مروی

ای اوحدی، تو خاک سر کوی دوست باش

باشد که دوست را گذر افتد به خاک کوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۱تو در شهری و ما محروم از آن روی
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۲ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۳یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۴دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۵شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۶عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۷با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۸دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.