پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۸

به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی

گره بر مشکها زن، تا کساد مشک چین بینی

سر و دل خواستی از من، اشارت کن، که در ساعت

سرم بر آستان خویش و دل بر آستین بینی

مرا سر گشته و حیران و ناکس گفته‌ای، آری

تو صاحب دولتی، در حال مسکینان چنین بینی

بهشتی طلعتا، آن چشمهٔ کوثر لبت باشد

که در وی لذت شیر و شراب و انگبین بینی

قیامت میکند طبعم چو میبیند ترا، آری

قیامت باشد آن ساعت که مه را بر زمین بینی

جدا کن پرده از رخسار چون خورشید نورانی

که نور خرمن ماهش به معنی خوشه چین بینی

دو لعل خویش را یک دم به وصف خود زبانی ده

که همچون اوحدی ملک سخن زیر نگین بینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۰بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۱تو در شهری و ما محروم از آن روی
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۲ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۳یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۴دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۵شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۶عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۷با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.