پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۲

ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی

چو کار ساخته باشی به خانه باز شوی

به گرد خاطرت اکنون خود آن نمیگردد

که هیچ پیش رفیقان خود فراز شوی

ز دوستان که تو در شهر خود رها کردی

گمان نبود که زینگونه بی‌نیاز شوی

تو در دیار خود از خسروان مملکتی

رهامکن که: به کلی اسیر آز شوی

درین حدیقه بسی رازهای پنهانیست

به کوش تا مگر از محرمان راز شوی

زنیست صورت دنیا، مهل که دست طمع

به دامن تو رساند، که بی‌نماز شوی

حضور خلق نباشد ز فتنه‌ای خالی

درین میانه سزد گر به احتراز شوی

چو زاد آن مقر اینجا به دست باید کرد

تو هیچ راه نیابی چو بی‌جواز شوی

چو اوحدی ز جهان دست حرص کن کوته

که وقت شد که در آن منزل دراز شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۴دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۵شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۶عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۷با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۸دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۹رخ باز نهادم به سماوات الهی
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۰گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۱ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.