پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۸

دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی

جان چو با جانان نشست از پیک و پیغامش مگوی

مرغ جان ما، که از بار بدن بودش قفس

باز دست شاه گشت از دانه و دامش مگوی

ما از آن یوسف به بادی قانعیم، ای باد صبح

بوی پیراهن چو آوردی ز اندامش مگوی

ای که میگویی: خیال او توان دیدن به خواب

مرد چون شوریده گشت از خواب و آرامش مگوی

آنکه روی دوست دید او را به کفر و دین چه کار؟

وانکه مست عشق گشت از کفر و اسلامش مگوی

چند گویی: پخته‌ای باید که گردد گرد او؟

سینهٔ ما سوخته‌ست از پخته و خامش مگوی

دوش میگفتی: ندانستم که خون من که ریخت؟

آنکه می‌دانی همانست، اوحدی، نامش مگوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۰گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۱ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۲ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۳به پیمانی نمی‌پویی، به پیوندی نمی‌پایی
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۴دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۵دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۶گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۷هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.