پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۷

هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی

غیر ازین نوبت که در پیوند مایی

من هم اول روز دانستم که بر من

زود پیوندی، ولی دیری نپایی

میکنم یادت بهر جایی که هستم

گر چه خود هرگز نمیگویی: کجایی؟

رخ نمودن را نشانی نیست پیدا

نقد می‌بینم که رنجی می‌نمایی

گر نپرسی حال من عیبی نباشد

کین شکستن خود نیرزد مومیایی

چشم ما را روشنی از تست و بی‌تو

هرگزش ممکن نباشد روشنایی

اوحدی بیگانه بود از آستانت

ورنه با هر کس که دیدم آشنایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۹چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟
  2. غزل شمارهٔ ۸۸۰با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی
  3. غزل شمارهٔ ۸۸۱ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی
  4. غزل شمارهٔ ۸۸۲زهی! حسن ترا گل خاک کویی
  5. غزل شمارهٔ ۸۸۳گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۸۴خانهٔ تحقیق را ماه شبستان تویی
  7. غزل شمارهٔ ۸۸۵مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی؟
  8. غزل شمارهٔ ۸۸۶ای نسیم سحر، چه می‌گویی؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.