پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸۱

ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی

ماه از هوست هر سرمه چون سر مویی

شوق تو ز بس جامه که بر ما بدرانید

نی کهنه رها کرد که پوشیم و نه نویی

از بادهٔ وصل تو روا نیست که دارد

هر کس قدحی در کف و ما کشتهٔ بویی

من شیشهٔ خود بر سر کوی تو شکستم

کز سنگ تو بیرون نتوان برد سبویی

مجموع تو در خانه و مرد و زن شهری

هر یک ز فراق تو پراگنده به سویی

یک روز برون آی، که هستند بسی خلق

در حسرت دیدار تو بر هر سر کویی

چون اوحدی از هر دو جهان روی بتابیم

آن روز که روی تو ببینم و چه رویی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۸۳گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟
  2. غزل شمارهٔ ۸۸۴خانهٔ تحقیق را ماه شبستان تویی
  3. غزل شمارهٔ ۸۸۵مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی؟
  4. غزل شمارهٔ ۸۸۶ای نسیم سحر، چه می‌گویی؟
  5. غزل شمارهٔ ۸۸۷به خوابم دوش پرسیدی، به بیداری چه می‌گویی؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.