پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸۰

با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی

کرد از فراق ما را دیوانه آشنایی

روزی هزار نوبت از شمع عارض خود

ما را بسوخت همچون پروانه آشنایی

از زلف و خال مشکین پیوسته بر رخ و لب

هم دام عشق دارد هم دانه آشنایی

ترس خدا ندارد در سینه شهر سوزی

مویی وفا ندارد در شانه آشنایی

آن روز کاشنا شد با من به دلنوازی

گفتم که: زود گردد بیگانه آشنایی

پیمانهٔ‌پر از می در ده، مگر که با ما

پیمان کند چو بیند پیمانه، آشنایی

ای اوحدی، چه حاجت چندین سخن؟ که حرفی

بس، گر چنانکه باشد در خانه آشنایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۸۲زهی! حسن ترا گل خاک کویی
  2. غزل شمارهٔ ۸۸۳گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۸۴خانهٔ تحقیق را ماه شبستان تویی
  4. غزل شمارهٔ ۸۸۵مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی؟
  5. غزل شمارهٔ ۸۸۶ای نسیم سحر، چه می‌گویی؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۸۷به خوابم دوش پرسیدی، به بیداری چه می‌گویی؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.