پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۶

گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی

ما نبردیم ز کوی طلبت رخت به جایی

بس خطا بود نگه باز نکردن که گذشتی

مکن اینها، که نکردیم نگاهت به خطایی

بر تن این سر شب و روز از هوس پای تو دارم

ورنه من کیستم آخر؟ که سرم باشد و پایی

گر قبا شد ز غمت پیرهنی حیف نباشد؟

کم از آن کز کف عشق تو بپوشیم قبایی

قیمت قامت و بالای ترا کس بنداند

تا نیفتند چو من شیفته در دام بلایی

درد عشق تو به نزدیک طبیبان ولایت

بس بگفتیم و ندانست کسش هیچ دوایی

هم نشینان تو بر سفرهٔ خاصند، چه معنی؟

که به درویش سر کوچه نگفتند صلایی

بوسه‌ای ده به من خسته، که بسیار نباشد

به فقیران بدهد محتشم شهر عطایی

اوحدی را مکن از خیل محبان تو بیرون

که توسلطانی و خیلت نشکیبد ز گدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۸ای در دل من چو جان کجایی؟
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۹چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۸۰با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی
  4. غزل شمارهٔ ۸۸۱ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی
  5. غزل شمارهٔ ۸۸۲زهی! حسن ترا گل خاک کویی
  6. غزل شمارهٔ ۸۸۳گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟
  7. غزل شمارهٔ ۸۸۴خانهٔ تحقیق را ماه شبستان تویی
  8. غزل شمارهٔ ۸۸۵مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.