پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۲

ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی

وی بر سمن از سنبل تر غالیه‌سایی

میدان که سر ما و نشان قدم توست

در کوی تو هر جا که سری بینی و پایی

دوش این دل من خانهٔ عشق تو همی کَند

و امروز دگرباره بنا کرد سرایی

بی‌واسطه روزی هوس دیدن ما کن

کاندر دل ما جز هوست نیست هوایی

یک روز به زلف تو در آویزم و رفتم

شک نیست که باشد سر این رشته به جایی

دی منکر ما را هوس پرده دری بود

پنداشت که بتوان زدن این پرده به تایی

آن کس که درین واقعه عذرم نپذیرد

بر سینه نخوردست مگر تیر بلایی

من گردن تسلیم به شمشیر سپردم

از دوست کجا روی بپیچم به قفایی؟

زان تخم وفا بهره چه معنی که ندیدیم

نیکی و بدی را چو پدیدست جزایی

برگشتنت، ای اوحدی، از یار خطا بود

دل بر نتوان داشت ز ترکی به خطایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۴دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۵دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۶گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۷هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۸ای در دل من چو جان کجایی؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۹چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟
  7. غزل شمارهٔ ۸۸۰با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی
  8. غزل شمارهٔ ۸۸۱ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.