پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۱

تو در شهری و ما محروم از آن روی

زهی شهر! و زهی رسم! و زهی خوی!

به بویت شاد میگردم همانا

نمیدانم که بادت میبرد بوی

به کوی خود دگر بیرون نیایی

اگر بینی که من خاکم در آن کوی

نبودت هرگز این عادت، مگر باز

غلط کردی گذر کردن بدین سوی

ترا هر موی دردستیست و آنگاه

من آشفته از دست تو چون موی

عجب گوی زنخ داری ندانم

که چوگان که خواهد بود این گوی؟

چو خواهم بوسه گویی: اوحدی، زر

به نقد این بشنو و باقی تو میگوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶۳یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۴دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۵شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۶عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۷با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۸دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۹رخ باز نهادم به سماوات الهی
  8. غزل شمارهٔ ۸۷۰گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.