پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۷

از مردم این مرحله دلساز نبینی

در طارم این قبه هم آواز نبینی

تا کی زن و فرزند و برادر؟ که ازین قوم

جز خانه برو خانه برانداز نبینی

زان عالم و از لذت آن چاشنیی جوی

سهلست گر آن نعمت و آن ناز نبینی

فردا اگر از کلی احوال بپرسند

آن روز کسی را تو سرافراز نبینی

رازیست درین جنبش و آرام،ولیکن

ترسم که تو خود نیک درین راز نبینی

کاری بکن، ای خواجه، که این صورت زیبا

پیوسته برین صورت و این ساز نبینی

ای اوحدی ، این عمر به افسوس مکن خرج

کین عمر چو بگذشت دگر باز نبینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۹آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی
  2. غزل شمارهٔ ۸۶۰بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۱تو در شهری و ما محروم از آن روی
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۲ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۳یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۴دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۵شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۶عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.