پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۶

ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی

مگر ز دست تو کافر، که دشمن دینی

چو دیدهٔ همه کس دیدن تو میخواهد

کسی چه عیب تو گوید؟ که: خویشتن بینی

اگر پیاده روی، سرو گلشن جانی

وگر سوار شوی، شمع خانهٔ زینی

شب شراب که باشد رخ تو شاهد و شمعی

بجز لب تو نیاید بکار شیرینی

ندانمت که به دست که اوفتادی باز؟

عجب که دست نبوسند کش تو شاهینی!

به درد مند غم او رمن که میگوید؟

مکن حکایت درمان چو درد او چنین

میان به جستن یار، اوحدی،چنان دربند

که تا به دست نیاید ز پای ننشینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۸به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۹آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۰بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۱تو در شهری و ما محروم از آن روی
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۲ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۳یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۴دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۵شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.