پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۵

رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی

به دهان و لب بگویم که نبات و انگبینی

تو اگر در آب روزی نظری کنی بر آن رخ

هوست کجا گذارد که کس دگر ببینی؟

به زبان خود نگارا، خبرم بپرس روزی

که دلت زبون مبادا! ز رقیب چون ببینی

چو ز چهره برگشایی تو نقاب، عقل گوید

قلمست و نرگس و گل، نه دهان و چشم و بینی

ز دلم خیال رویت نرود به هیچ وجهی

که دلم نگین مهرست و تو مهر آن نگینی

چو شد، اوحدی، دل تو به خیال او پریشان

متحیرم که بی او به چه عذر می‌نشینی

برو و ز باغ رویش دو سه گل بچین نهفته

که چو باغبان ببیند نهلد که گل بچینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۷از مردم این مرحله دلساز نبینی
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۸به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۹آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۰بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۱تو در شهری و ما محروم از آن روی
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۲ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۳یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۴دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.