پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۳

حاصل از عشقت نمی‌بینم به جز غم خوردنی

پرورش مشکل توان کرد از چنین پروردنی

دوش فرمودی که خواهم کشتن آن شوریده را

از پس سالی عف‌الله! نیک یاد آوردنی

سر ز شمشیرت نمی‌پیچم، که اندر دین من

دولت تیزست شمشیری چنان در گردنی

گر هزارم بار خون دل بریزی حاکمی

از تو من آزار چون گیرم بهر آزردنی؟

ز آستانت بر نخواهم داشتن سر بعد ازین

هم سر کوی تو گر ناچار باشد مردنی

دل چنان خو کرد با رویت که تن با خاک پاک

راستی بیم هلاکست از چنان خو کردنی

اوحدی، گر آرزو داری که کام دل بری

ناگزیرت باشد از بار ملامت بردنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۵عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۶گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۷از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۸جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۹به نشاط باده چو صبح‌دم سوی بوستان گذری کنی
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۰هر قصه می‌نیوشی و در گوش می‌کنی
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۱باز به قول کیست این جور و ستم که می‌کنی؟
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۲زمستان ز مستان نبیند زبونی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.