پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۶

گر نخواهی که نظر با من درویش کنی

این توانی که به صد غصه دلم ریش کنی

نکنی گوش به جایی که رود قصهٔ من

مگر آن گوش که بر قول بداندیش کنی

با چنان تیر و کمانی که ترا می‌بینم

عزم داری که دلم را سپر خویش کنی

از تو آن روز که امید وفایی دارم

تو در آن روز بکوشی و جفا بیش کنی

خلق بی‌زخم چو قربان غمت می‌گردند

آن همه تیر چه محتاج که در کیش کنی؟

گر ترا دست به جور همه عالم برسد

همه در کار من عاجز درویش کنی

اوحدی چون ز لب لعل تو نوشی طلبد

مویها بر تنش از محنت و غم نیش کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۸جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۹به نشاط باده چو صبح‌دم سوی بوستان گذری کنی
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۰هر قصه می‌نیوشی و در گوش می‌کنی
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۱باز به قول کیست این جور و ستم که می‌کنی؟
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۲زمستان ز مستان نبیند زبونی
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۳تبم دادی نمیپرسی که ای بیمار من چونی
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۴رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۵رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.