پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۰

هر قصه می‌نیوشی و در گوش می‌کنی

پیمان ما چه شد که فراموش می‌کنی؟

این سخت گفتنت همه با من ز بهر چیست؟

چون من در آتشم تو چرا جوش می‌کنی؟

بر دشمنان خود نپسندد کس این که تو

با دوستان بی‌تن و بی‌توش می‌کنی

در خاک و خون ز هجر تو فریاد می‌کنم

ایدون مرا ببینی و خاموش می‌کنی

همچون علم به بام برآورد نام ما

سودای آن علم که تو بر دوش می‌کنی

تا غصه‌های تست در آغوش دست من

آیا تو با که دست در آغوش می‌کنی؟

ده شیشه زهر در رگ و پی می‌کند مرا

هر جام می که با دگری نوش می‌کنی

گفتی که: اوحدی ز چه بیهوش می‌شود؟

رویش همی‌نمایی و بیهوش می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۲زمستان ز مستان نبیند زبونی
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۳تبم دادی نمیپرسی که ای بیمار من چونی
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۴رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۵رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۶ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۷از مردم این مرحله دلساز نبینی
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۸به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۹آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.