پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۱

باز به قول کیست این جور و ستم که می‌کنی؟

وین دل و دیدهٔ مرا پر تف و نم که می‌کنی؟

رنج دل شعیف من گشت فزون ز عشق تو

چون نشود فزون؟ از آن پرسش کم که می‌کنی

حال دل شکسته را باز پدید می‌کند

بر رخ زعفران و شم رنگ به قم که می‌کنی

دوش به طنز گفته‌ای: شاد شو از وصال من

شاد کجا شویم؟ از آن چاره غم که می‌کنی

طرفه نباشد ار به تو شهر خراب می‌شود

زین همه قتل و غارت، ای طرفه صنم، که می‌کنی

مرهم ریش سینه و داروی درد می‌شود

خنجر «لا» که می‌زنی، ناز «نعم» که می‌کنی

روی تو گفت: کاوحدی حسن مرا غلام شد

چون نشوم غلام آن لطف و کرم که می‌کنی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۳تبم دادی نمیپرسی که ای بیمار من چونی
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۴رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۵رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۶ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۷از مردم این مرحله دلساز نبینی
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۸به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۹آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۰بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.