پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۲

زمستان ز مستان نبیند زبونی

و گر خود بلا بارد از ابر خونی

زمستان بهاریست آنجا که باشد

شراب ارغوانی، سماع ارغنونی

ز شر زمستان شرابت رهاند

و گر خود به فضل و هنر ذوفنونی

چو بادی برآید دمی باده درکش

ز آتش چه کم؟ باده آر از کنونی

از آن حلقه شد پشتت از باد سرما

که از حلقهٔ می‌پرستان برونی

گر آزاد مردی تو و دین رندان

به دونان رها کن خسیسی و دونی

تو ای زاهد خشک، هم ساغر نو

فرو کش به شادی که در هان و هونی

نگه کن که چونست احوال و آنگه

بخور باده‌ای چند و بنگر که چونی؟

دل آهنین را دوایی ده از می

که مانند سیمابی از بی‌ سکونی

به یک حال بر بیستان خویشتن را

گر از باستانی ور از بیستونی

ز سر دل اوحدی دور باشی

چو ذوقی نباشد ترا اندرونی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۴رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۵رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۶ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۷از مردم این مرحله دلساز نبینی
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۸به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۹آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۰بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۱تو در شهری و ما محروم از آن روی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.