پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۸

جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟

که هر دم به نوعی دلش خون کنی

تو روزی ز دست غم خود مرا

به صحرا دوانی و مجنون کنی

نگویم به کس حال بیداد تو

که ترسم بگویند و افزون کنی

نمی‌دارم از دامنت دست باز

گرم دامن دیده جیحون کنی

برآنی که بر من کنی رحمتی

چه سودم دهد؟ گر نه اکنون کنی

نبود این گمان اوحدی را بتو

که با او دل خود دگرگون کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۰هر قصه می‌نیوشی و در گوش می‌کنی
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۱باز به قول کیست این جور و ستم که می‌کنی؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۲زمستان ز مستان نبیند زبونی
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۳تبم دادی نمیپرسی که ای بیمار من چونی
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۴رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۵رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۶ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۷از مردم این مرحله دلساز نبینی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.