پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۵

عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟

قصهٔ غصه این بی‌سر و پا گوش کنی؟

پادشاهی تو، ازین عیب نباشد که دمی

حال درویش بپرسی و دعا گوش کنی

چه زیان دارد؟ اگر بی‌سر و پایی روزی

عرضه دارد سخنی وز سر پا گوش کنی

گوش بر قول حسودان مکن، ای رانه رواست

که صوابی بگذاری و خطا گوش کنی

با تو از راستی قد تو می‌باید گفت

کان چه از صدق بگویم به صفا گوش کنی

خلق گویند که: با او سخن خویش بگوی

من گرفتم که بگویم، تو کجا گوش کنی؟

به خدا، گر بودت هیچ زیان گر نفسی

قصهٔ اوحدی از بهر خدا گوش کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۷از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۸جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۹به نشاط باده چو صبح‌دم سوی بوستان گذری کنی
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۰هر قصه می‌نیوشی و در گوش می‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۱باز به قول کیست این جور و ستم که می‌کنی؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۲زمستان ز مستان نبیند زبونی
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۳تبم دادی نمیپرسی که ای بیمار من چونی
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۴رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.