پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۴

صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی

چون سر زلف خویشتن کار مرا بهم زنی

کافر چشم مست تو چون هوس جفا کند

بر سر من سپر کشی، بر دل من علم زنی

از «نعم» و «بلی» بود با همه کس حدیث تو

با من خسته‌دل چرا این همه «لا» و «لم» زنی؟

ای که نمی‌زنم دمی جز به خیال لعل تو

گر به کف من اوفتی،کی بهلم که دم زنی؟

شاد کجا شود ز تو این دل ناتوان من؟

چون تو به روز هجر خود این همه تیر غم زنی

بی‌تو دمی نمی‌شود خالی و فارغ، ای صنم

چهرهٔ من ز زرگری اشک من از درم زنی

بر سر و چشم خود نهی نامهٔ دشمنان من

چون که به نام من رسی بر سر آن قلم زنی

در حرم تو هر کسی محرم و از برای من

قفل حرام داشتن بر در آن حرم زنی

کار تو با شکستگان یا ستمست، یا جفا

با تو طریق اوحدی درد کشی و دم زنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۶گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۷از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۸جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۹به نشاط باده چو صبح‌دم سوی بوستان گذری کنی
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۰هر قصه می‌نیوشی و در گوش می‌کنی
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۱باز به قول کیست این جور و ستم که می‌کنی؟
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۲زمستان ز مستان نبیند زبونی
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۳تبم دادی نمیپرسی که ای بیمار من چونی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.