پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۲

نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی

گذر کنی ز بر من به نزد آنکه تو دانی

پیام من برسانی، بدان صفت که تو گویی

سلام من برسانی، بدان زبان که تودانی

چو راز با کمرش در میان نهی بشگرفی

درافگنی سخن من بدان میان که تو دانی

به گوشه‌ای کشی آن زلف را به رفق و بگویی

که: بازده دل ما را بدان نشان که تو دانی

خبر کنی لب او را که: ای ز راه ستیز

کنی دریغ دل این شکسته آن که تو دانی

ز حال اوحدی ار پرسدت که چیست؟ بگویی

که: در غمت نفسی می‌زند چنان که تو دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۴صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۵عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۶گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۷از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۸جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۹به نشاط باده چو صبح‌دم سوی بوستان گذری کنی
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۰هر قصه می‌نیوشی و در گوش می‌کنی
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۱باز به قول کیست این جور و ستم که می‌کنی؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.