پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸۴

دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری

بجزو در نظر عقل نیامد دگری

خبر محنت ما در همه آفاق برفت

که چه دیدیم ز دست ستم بی‌خبری؟

ای که چون باد بهر گوشه گذاری داری

خود چه بادی که ازین گوشه نداری گذری؟

نه قضایی بسر عمر من آمد ز غمت

که از آن یاد توان کرد به عمری قدری

سفرم هم به سر کوی تو خواهد بودن

گر بیابم ز کمند تو جواز سفری

زان درختی که درین باغچه بالای تو کشت

آه! اگر دست تمنا برسیدی ببری

دیر تا بر کمر تست دو چشمم چون طرف

بیش ازین طرف نشاید که بود بر کمری

رفتن مهر تو از سینهٔ من ممکن نیست

همچو نامی که کسی نقش کند بر حجری

هیچ دانی سر من بر سر کوی تو چنین

به چه تشبیه توان کرد؟ به خاکی و دری

هر شب از درد فراق تو بگریم تا روز

عجب، ای گریهٔ شبها، که نکردی اثری!

گر دل اوحدی از درد تو خون شد نه عجب

کار عشقست و میسر نشود بی‌جگری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸۶باغ بهشت بیند بی‌داغ انتظاری
  2. غزل شمارهٔ ۷۸۷پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری
  3. غزل شمارهٔ ۷۸۸ز تورانیان تنگ چشمی سواری
  4. غزل شمارهٔ ۷۸۹ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری
  5. غزل شمارهٔ ۷۹۰من به هر جوری نخواهم کرد زاری
  6. غزل شمارهٔ ۷۹۱ترا می‌زیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری
  7. غزل شمارهٔ ۷۹۲شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری
  8. غزل شمارهٔ ۷۹۳برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.