پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۱

ترا می‌زیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری

که عنبر بر بیاض سیم و سنبل بر سمن داری

چو گفتم: عاشقم، بر تو، شدی بر خون من چیره

نمی‌رنجم کنون از تو،که این شوخی ز من داری

دل ار تو خواستی، دادم دل مجروح و جان بر سر

چو بردی بی‌سخن جانم، دگر با من سخن‌داری؟

مرا در جامه می‌جویی، نیابی جز خیال از من

چه جای جامه؟ کین جا تو شهیدان در کفن داری

دلاویزی و دلبندی،نمی‌دارم شکیب از تو

که بالایی چو سروت هست و زلفی چون رسن داری

نظیر زلف هندوی تو گر گویم خطا باشد

گه از شامش سحر خیزد، گه از چینش ختن داری

درختان چمن را پای نابوسیده نگذارم

به حکم آنکه گاهی تو گذاری در چمن داری

چو گل چاکست پیراهن بسی کس را و دل پرخون

از آن اندام همچون گل که اندر پیرهن داری

به دشنام و جفا، جانا، میازار اوحدی را دل

ازان خلق خلق بگذار، چون حسن حسن داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۹۳برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری
  2. غزل شمارهٔ ۷۹۴هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری
  3. غزل شمارهٔ ۷۹۵او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری
  4. غزل شمارهٔ ۷۹۶بر من نمی‌نشینی نفسی به دلنوازی
  5. غزل شمارهٔ ۷۹۷ز برنا پیشگان آموز و رندان رسم سربازی
  6. غزل شمارهٔ ۷۹۸دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی
  7. غزل شمارهٔ ۷۹۹عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی
  8. غزل شمارهٔ ۸۰۰هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.