پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۵

او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری

در بها بیفزایی، تا بهانه بر گیری

سنگ و شانه‌ای باید تا ز پا و سر گویی

پا و سر چو گم گردد سنگ و شانه برگیری

گر مقیم درگاهی خاک شو، که در ساعت

گردنت زند گر سر ز آستانه برگیری

دام شرک را دانه جز تو کس نمی‌بینم

گر ز دام در خوفی دم ز دانه برگیری

در سلوک این منهج گر به صدق می‌کوشی

تا ز راه دربندی دل ز خانه برگیری

گر چوما نه بی‌برگی ساغری بیاشامی

هم چمان برون آیی، هم چمانه برگیری

اوحدی، خطا باشد قول جز درین پرده

گر صواب می‌جویی این ترانه برگیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۹۷ز برنا پیشگان آموز و رندان رسم سربازی
  2. غزل شمارهٔ ۷۹۸دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی
  3. غزل شمارهٔ ۷۹۹عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی
  4. غزل شمارهٔ ۸۰۰هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی
  5. غزل شمارهٔ ۸۰۱باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی
  6. غزل شمارهٔ ۸۰۲جهد بکن تا که به جایی رسی
  7. غزل شمارهٔ ۸۰۳تو از رنگی که بر گردی کجا همرنگ ما باشی؟
  8. غزل شمارهٔ ۸۰۴بخت یار ما باشد گر تو یار ما باشی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.