پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰۳

تو از رنگی که بر گردی کجا همرنگ ما باشی؟

که ما را می‌رسد رندی و بی‌باکی و قلاشی

بدین ریش تراشیده قلندر کی شوی؟ چون تو

جوالی موی در پوشی و مشتی پشم بتراشی

ازین صورت چه می‌خواهی؟ دوای سیرت بد کن

که تقصیری نکرد ایزد درین صورت به نقاشی

کجا شیرین شود کام تو از حلوای خرسندی؟

که مانند نمکدان در قفای سفرهٔ آشی

ترا با دیگران جنگست و دشمن در بن خانه

به گرد نفس خود بر گرد، اگر در بند پرخاشی

گرت سرسبزیی باید، درین صورت به صدق دل

به آب دیده باید کرد سال و ماه فراشی

به درویشی و مسکینی چو دستت می‌دهد چیزی

چرا در پای درویشان و مسکینان نمی‌پاشی!

تو بر کن چشم معنی را و بنگر نیک، تا با خود

چه رخ پوشیدگان بینی ز هر سویی به جماشی؟

بسان اوحدی این جا بنه در نیستی گردن

که کاری بر نمی‌آید ز خود بینی و بواشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰۵ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی
  2. غزل شمارهٔ ۸۰۶سنت آنست که خاک کف پایش باشی
  3. غزل شمارهٔ ۸۰۷حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی
  4. غزل شمارهٔ ۸۰۸نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی
  5. غزل شمارهٔ ۸۰۹بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۰گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۱ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۲بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.