پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۱

ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی

خون دل شکستهٔ ما را چه می‌مکی؟

بگشای زلف و غارت دلها ببین، اگر

از بند زلف دل‌شکن خویش درشکی

مانند گل ز جامه پدیدار میشود

اندام روشن تو ز خوبی و نازکی

هر کس که دید روی ترا نیک روز شد

روزت خجسته باد! که ماهی مبارکی

ترک تو چون کنم؟ که ز ترکی هزار بار

گر تیغ بر سرم شکنی، تاج تارکی

گویی حسود چاره سگالم چها کند؟

گر بشنود دگر که تو با اوحدی یکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۳جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۴با چنان شیوه و شیرینی و دلبندی و شنگی
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۵گفتم که: بگذرانم روزی به نام و ننگی؟
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۶این دل پر هوش ما با همه فرزانگی
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۷نه بیگانه‌ای، ای بت خانگی
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۸از چهره لاله سازی و از زلف سنبلی
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۹ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۰سرم بی‌دولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.