پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۶

این دل پر هوش ما با همه فرزانگی

شد ز غم آن پری فاش به دیوانگی

ما چو خراباتییم گر ننشیند رواست

پیش خراباتیان آن صنم خانگی

ای که به نخجیر ما ساخته‌ای دام زلف

دام چه حاجت؟ که کرد خال رخت دانگی

دل بر شمع رخت راه نمی‌یافت هیچ

چشم توپروانه‌ایش داد به پروانگی

آینهٔ روی تو، تا که بدید آفتاب

جز به مدارا نکرد زلف ترا شانگی

تا تو مرا ساختی با رخ خویش آشنا

با دگرانم فزود وحشت و بیگانگی

اوحدی آن مرد نیست کز تو به کامی رسد

گر چه بکار آوری غایت مردانگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۸از چهره لاله سازی و از زلف سنبلی
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۹ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی
  3. غزل شمارهٔ ۸۲۰سرم بی‌دولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟
  4. غزل شمارهٔ ۸۲۱آن خان خانان را ببین، بر صندلی یللی بلی
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۲زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۳ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۴ای داده بر وی تو قمر داو تمامی
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۵به خرابات گذارم ندهند از خامی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.