پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰۶

سنت آنست که خاک کف پایش باشی

فرض واجب که به فرمان و برایش باشی

گر نخواهی که به حسرت سر انگشت گزی

در پناه رخ انگشت نمایش باشی

ماه را دیدم و گفتم: تو بگیری جایش

بازگفتم: تو نه آنی که به جایش باشی

گرهی بازکن از بند دو زلفش به نیاز

ای دل، آنروز که در بند گشایش باشی

اوحدی، دست بدار از سخن دوست، که او

به وفا سر ننهد، گر تو خدایش باشی

گر به رنج غم او کوفته گردی صد بار

بوی آن نیست که در صحن سرایش باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰۸نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی
  2. غزل شمارهٔ ۸۰۹بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۰گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۱ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۲بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۳جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۴با چنان شیوه و شیرینی و دلبندی و شنگی
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۵گفتم که: بگذرانم روزی به نام و ننگی؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.