پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰۷

حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی

نه بدان تا تو به آشفتن کارم باشی

من که سوزنده چو شمعم خود ازین غصه تو نیز

چه ضرورت که فروزندهٔ نارم باشی؟

زین پس آن چشم ندارم که مرا خواب آید

مگر آن شب که در آغوش و کنارم باشی

همچو بلبل همه از دست تو فریاد کنم

تا تو، ای دستهٔ گل، باغ و بهارم باشی

با که آرام کنم؟ یا چه قرارم باشد؟

که تو سرمایهٔ آرام و قرارم باشی

نکنم یاد بهشت و غم دوزخ نخورم

گر تو فردا حکم روزشمارم باشی

مگر آن روز به نخجیر سگانت نگرم

کان سرپنجه ندارم که شکارم باشی

اوحدی، از گل روی تو مراد من چیست؟

گفت: شرطست که هم صحبت خارم باشی

با چنان گل چه غم از خار؟ که بر هم نزنم

دیده از تیر و تبر، گر تو حصارم باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰۹بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۰گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۱ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۲بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۳جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۴با چنان شیوه و شیرینی و دلبندی و شنگی
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۵گفتم که: بگذرانم روزی به نام و ننگی؟
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۶این دل پر هوش ما با همه فرزانگی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.