پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰۵

ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی

چه دانستم که در کارم ز صد دشمن بتر باشی؟

دل سخت تو کی بخشد بر آب چشم بیدارم؟

چو آنساعت که من گریم تو در خواب سحر باشی

گرم روزی دهی کشتن به زاری، بنده فرمانم

به شرط آنکه آنروزم تو نیز اندر نظر باشی

نجویی هرگزم، وآنگه که جویی پیش در باشم

ولی روزیکه من جویم ترا، جای دگر باشی

چه دانستم که از حالم نخواهی با خبر بودن؟

من این خواری بدان دیدم که میگفتم: مگر باشی

ترا از حال محنت‌های من وقتی خبر باشد

که عمری بیدل و صبر و قرار و خواب و خور باشی

فدای خاک پایت گر کنم صد سر به یک ساعت

نبندد صورت آنم که با من سر بسر باشی

ترا اندر شبستانش نباشد، اوحدی، باری

مگر بر آستان او نشینی، خاک در باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰۷حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی
  2. غزل شمارهٔ ۸۰۸نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی
  3. غزل شمارهٔ ۸۰۹بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۰گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۱ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۲بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۳جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۴با چنان شیوه و شیرینی و دلبندی و شنگی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.