پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۸

دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی

دلت بر وی نمی‌سوزد به فرمانش نمی‌سازی

تنم را خون دل خوردی و ترکش می‌کنی اکنون

عجب دارم ز کیش تو که: قربانش نمی‌سازی؟

ز کار من همی پرسی که چونست آن؟ نمی‌دانم

به دشواری کشید این کار و آسانش نمی‌سازی

لبت یک روز بوسی، گفت،خواهم داد، سالی شد

عجب گر باز از آن کشتن پشیمانش نمی‌سازی!

ترا تا تیر مژگان در کمان ابروان آمد

ندیدم سینه‌ای کآماج پیکانش نمی‌سازی

دلم را بارها گفتی که: سامانی دهی، اکنون

چو شد سرگشته می‌بینم که سامانش نمی‌سازی

نمودی: کاوحدی را جمع خواهم داشتن، اکنون

نباشی جمع، تا روزی پریشانش نمی‌سازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰۰هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی
  2. غزل شمارهٔ ۸۰۱باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی
  3. غزل شمارهٔ ۸۰۲جهد بکن تا که به جایی رسی
  4. غزل شمارهٔ ۸۰۳تو از رنگی که بر گردی کجا همرنگ ما باشی؟
  5. غزل شمارهٔ ۸۰۴بخت یار ما باشد گر تو یار ما باشی
  6. غزل شمارهٔ ۸۰۵ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی
  7. غزل شمارهٔ ۸۰۶سنت آنست که خاک کف پایش باشی
  8. غزل شمارهٔ ۸۰۷حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.