پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۲

شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری

رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

قدم بالای چون سرو تو خم کردست و این مشکل

که بالای تو گر گوید: نکردم، راست پنداری

دمی نزدیک مهجوران نیایی هیچ و ننشینی

طریق دلنوازی از جهان برخاست پنداری

دلت سختست و مژگان تیر، در کار من مسکین

بدان نسبت که مژگان خار و دل برجاست پنداری

خطا زلفت کند، آخر دلم را در گنه آری

جنایت خود کنی و آنگاه جرم از ماست پنداری

ز هجر عنبر زلف و فراق درد دندانت

دو چشم اوحدی هر شب یکی دریاست پنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۹۴هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری
  2. غزل شمارهٔ ۷۹۵او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری
  3. غزل شمارهٔ ۷۹۶بر من نمی‌نشینی نفسی به دلنوازی
  4. غزل شمارهٔ ۷۹۷ز برنا پیشگان آموز و رندان رسم سربازی
  5. غزل شمارهٔ ۷۹۸دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی
  6. غزل شمارهٔ ۷۹۹عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی
  7. غزل شمارهٔ ۸۰۰هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی
  8. غزل شمارهٔ ۸۰۱باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.