پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸۲

زهی! زلف و رخت قدری و عیدی

قمر حسن ترا کمتر معیدی

همه خوبان عالم را بدیدم

بر آن طوبی ندارد کس مزیدی

مراد چرخ ازرق جامه آنست

که باشد آستانت را مریدی

برآن درگه بمیرم، بس عجب نیست

به کوی شاهدی گور شهیدی

به گنجی می‌خرم وصل ترا، گر

ز کنجی بر نیاید من یزیدی

شبی در گردنت گویی بدیدم

دو دست خویش چون حبل الوریدی

به مستوری ز مستان رخ مگردان

که بعد از وعده نپسندم وعیدی

هر آحادی چه داند سر عشقت؟

که همچون اوحدی باید وحیدی

اگر غافل نشد جان تو از عشق

ز دل پرداز او بر خوان نشیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸۴دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری
  2. غزل شمارهٔ ۷۸۵روی در پرده و از پرده برون می‌نگری
  3. غزل شمارهٔ ۷۸۶باغ بهشت بیند بی‌داغ انتظاری
  4. غزل شمارهٔ ۷۸۷پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری
  5. غزل شمارهٔ ۷۸۸ز تورانیان تنگ چشمی سواری
  6. غزل شمارهٔ ۷۸۹ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری
  7. غزل شمارهٔ ۷۹۰من به هر جوری نخواهم کرد زاری
  8. غزل شمارهٔ ۷۹۱ترا می‌زیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.