پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸۱

نگارا، گر چه می‌دانم که بس بی‌مهر و پیوندی

سلامت می‌فرستم با جهانی آرزومندی

بدان دل کت فرستادم نه‌ای خرسند، می‌دانم

که گر جان نیز بفرستم نخواهد بود خرسندی

چنین زانم پسندیدی که حال من نمی‌دانی

ز حالم گر شوی آگه چنان دانم که نپسندی

ز شاخ مهر چون گفتم که: بار الفتی چینم

درخت الف ببریدی و بیخ مهر بر کندی

اگر دستت همی خواهم خسی بر پیش من داری

ورت من پای می‌بوسم ز دست من همی تندی

فرو هشتی به خویش آن زلف را کاشفته می‌گردد

نه آن بهتر که او را بر چو من دیوانه‌ای بندی؟

جهانی را بیفگندی به حسن یک نظر، جانا

کزان افتادگان روزی نظر بر کس نیفگندی

بپیوند رفت روز جور و بیداد و ستم، جانا

کنون هنگام احسانست و انعام و خداوندی

حدیث تلخ اگر گفتی نرنجید اوحدی را دل

که گر زان تلخ‌تر نیزش بگویی شربت قندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸۳ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی
  2. غزل شمارهٔ ۷۸۴دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری
  3. غزل شمارهٔ ۷۸۵روی در پرده و از پرده برون می‌نگری
  4. غزل شمارهٔ ۷۸۶باغ بهشت بیند بی‌داغ انتظاری
  5. غزل شمارهٔ ۷۸۷پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری
  6. غزل شمارهٔ ۷۸۸ز تورانیان تنگ چشمی سواری
  7. غزل شمارهٔ ۷۸۹ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری
  8. غزل شمارهٔ ۷۹۰من به هر جوری نخواهم کرد زاری
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.