پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵۹

کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی

آن کمان پنهان بدار، اکنونکه تیر انداختی

بر سمند فتنه زین دلبری بستی، ولی

حملهٔ اول ز شوخی بر سر ما تاختی

چون دل ما را شکار زلف خود کردی، برو

کین چنین گویی نبردی تا تو چوگان باختی

ما بکار خود نمی‌پرداختیم از مهر تو

آخر آن دل را چرا از مهر ما پرداختی؟

از جهان جز رنج من چیزی نمیخواهی مگر

در جهان مسکین‌تر از من هیچکس نشناختی

گر تو با من دشمنی، چون از میان دوستان

ما سپر بودیم هر نوبت که تیر انداختی؟

چارها کردی به دانش هر کسی را پیش ازین

از برای اوحدی خود را چه نادان ساختی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶۱اگر چه از بر من بارها چو تیر بجستی
  2. غزل شمارهٔ ۷۶۲ای برون از بلندی و پستی
  3. غزل شمارهٔ ۷۶۳دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی
  4. غزل شمارهٔ ۷۶۴کدامین نقشبند این نقش بستی؟
  5. غزل شمارهٔ ۷۶۵میی کو ترا میرهاند ز مستی
  6. غزل شمارهٔ ۷۶۶ما را چو توانی که ز خود دور فرستی
  7. غزل شمارهٔ ۷۶۷بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی
  8. غزل شمارهٔ ۷۶۸چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.