پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶۷

بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی

نظری کن به خویش تا ز کجایی و کیستی!

همه شب گفتگوی تو ده و باغ است و مال و زر

تو نگویی به خویشتن که: گرفتار چیستی؟

تو بگویی خدای را نشناسم به جز یکی؟

ز یکی لاف چون زنی؟ چو غلام دویستی!

برسیدند همرهان تو هر یک به منزلی

پی ایشان کجا روی؟ تو که در خفت و خیستی

تو اگر بیست مرده‌ای بتوان و دل و جگر

چو اجل حمله آورد، نگذارد بایستی

چو پی او روی بنه ز سر این خواجگی که تو

نرسی پیش او مگر به فقیری و نیستی

در توحیدش اوحدی به قفای وجود زد

تو به توحید چون رسی؟ که نه چون اوحدیستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶۹خواستم بوسی ز لعلت دست پیشم داشتی
  2. غزل شمارهٔ ۷۷۰گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی
  3. غزل شمارهٔ ۷۷۱زین دایره تا بدر نیفتی
  4. غزل شمارهٔ ۷۷۲جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتی
  5. غزل شمارهٔ ۷۷۳سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی
  6. غزل شمارهٔ ۷۷۴ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی
  7. غزل شمارهٔ ۷۷۵نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی
  8. غزل شمارهٔ ۷۷۶مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.