پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶۸

چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی

رفتی و مرا در غم خود زار بهشتی

با دست تو من پای فشارم به چه قوت؟

با روی تو من صبر نمایم به چه پشتی؟

بر خاک سر کوی تو یک روز بگریم

زان گونه که بیرون نتوان رفت به کشتی

دانم که: حسابی نبود روز قیامت

او را که بدین حال تو امروز بکشتی

پیش که توان برد خود این غصه؟ که پیشت

صد قصه نبشتم که جوابی ننبشتی

از خوی تو بس گل که به خونابه سرشتم

تا خود تو بدین خوی و نهاد از چه سرشتی؟

در خاطر خود جز تو خیالی نگذارد

آنرا که تو یکروز به خاطر بگذشتی

ای دل، که همی جویی ازین دام رهایی

آن روز که گفتیم چرا باز نگشتی؟

چون اوحدی از قامت او درد همی چین

کین میوهٔ آن شاخ بلندست که کشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷۰گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی
  2. غزل شمارهٔ ۷۷۱زین دایره تا بدر نیفتی
  3. غزل شمارهٔ ۷۷۲جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتی
  4. غزل شمارهٔ ۷۷۳سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی
  5. غزل شمارهٔ ۷۷۴ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی
  6. غزل شمارهٔ ۷۷۵نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی
  7. غزل شمارهٔ ۷۷۶مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی
  8. غزل شمارهٔ ۷۷۷نظری گر ز سر لطف به کارم کردی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.