پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۷۰

گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی

ما ز تو سرکش‌تریم،پس تو چه پنداشتی؟

ما دل صد آشنا بهر تو بگذاشتیم

ای که ز بیگانگی هیچ بنگذاشتی

با تو چه سودی نداشت صلح، به جنگ آمدیم

کار چو مشکل شود جنگ به از آشتی

شاخ ستم کشته‌ای، بار جفایی بچین

هم تو توانی درود تخم که خود کاشتی

دوش فرستاده‌ای: کز تو ندارم خبر

خود بنگویی که: تو از که خبر داشتی؟

با دگران مر ترا هر چه میسر نشد

از غم و رنج و جفا بر دلم انباشتی

شغل تو گر خواجگیست، در پی آن روز، که هست

کار من و اوحدی رندی و ناداشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷۲جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتی
  2. غزل شمارهٔ ۷۷۳سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی
  3. غزل شمارهٔ ۷۷۴ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی
  4. غزل شمارهٔ ۷۷۵نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی
  5. غزل شمارهٔ ۷۷۶مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی
  6. غزل شمارهٔ ۷۷۷نظری گر ز سر لطف به کارم کردی
  7. غزل شمارهٔ ۷۷۸نگارا، یاد می‌داری که یاد ما نمی‌کردی؟
  8. غزل شمارهٔ ۷۷۹ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.