پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۷۹

ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی

به شرط آنکه در آن زلف دلستان بندی

هر آن نظر که به دیدار دوست کردی باز

ضرورتست که از دیگران فرو بندی

اگر به تیغ تو را می‌توان برید از دوست

حدیث عشق رها کن، که سست‌پیوندی

و گر چو شمع نمی‌گردی از غمش، بنشین

که پیش اهل حقیقت به خویش می‌خندی

هزار نامه به خون جگر سیه کردم

هنوز قاصرم از شرح آرزومندی

بیا، که جز تو نظر بر کسی نیفگندم

به خشم اگر چه مرا از نظر بیفگندی

ز بندگی به جفایی چگونه برگردم؟

که گر به تیغ زنی هم چنان خداوندی

به طیره گر تو مرا صد جواب تلخ دهی

هنوز تلخ نباشد، که سر بسر قندی

نشاند تخم وفای تو اوحدی در دل

اگر چه شاخ نشاطین ز بیخ برکندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸۱نگارا، گر چه می‌دانم که بس بی‌مهر و پیوندی
  2. غزل شمارهٔ ۷۸۲زهی! زلف و رخت قدری و عیدی
  3. غزل شمارهٔ ۷۸۳ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی
  4. غزل شمارهٔ ۷۸۴دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری
  5. غزل شمارهٔ ۷۸۵روی در پرده و از پرده برون می‌نگری
  6. غزل شمارهٔ ۷۸۶باغ بهشت بیند بی‌داغ انتظاری
  7. غزل شمارهٔ ۷۸۷پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری
  8. غزل شمارهٔ ۷۸۸ز تورانیان تنگ چشمی سواری
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.