پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶۶

ما را چو توانی که ز خود دور فرستی

این نیز توانی که بما نور فرستی

در وعدهٔ فردای تو این صبر که کردیم

ما را تو مبادا که بر حور فرستی

بی‌منت موسی سخنی چند ز دیدار

بنویس در آن لوح که از طور فرستی

هر نامه که از پیش تو آمد همه شد فاش

زیرا که تو با آن دف و طنبور فرستی

چون من نه به خود باشم و خاطر نه به سامان

رسوا شود آن نیز که مستور فرستی

سر جمله به تفصیل ندانی که بگویم

پیش من ار اوراد چو دستور فرستی

غیر از سخن وصل تو باید که نگوید

قاصد که به پیش من مهجور فرستی

با روی تو کو فرصت گفتار؟ مگر خود

پیغام و نشان خود از آن سور فرستی

زین گلخن و ویرانه برنجیم، نسیمی

وقتست کزان گلشن معمور فرستی

رنجور تو شد اوحدی، ای ماه چه باشد؟

گر شربت آن وصل به رنجور فرستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶۸چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی
  2. غزل شمارهٔ ۷۶۹خواستم بوسی ز لعلت دست پیشم داشتی
  3. غزل شمارهٔ ۷۷۰گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی
  4. غزل شمارهٔ ۷۷۱زین دایره تا بدر نیفتی
  5. غزل شمارهٔ ۷۷۲جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتی
  6. غزل شمارهٔ ۷۷۳سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی
  7. غزل شمارهٔ ۷۷۴ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی
  8. غزل شمارهٔ ۷۷۵نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.